رفتن به نوشته‌ها

از مزارع چای تا آینه‌های آسمان؛ عطر شالیزار تو رگ‌های شهر!

تو پست‌های قبلی دور استخر قدم زدیم، سوار تله‌کابین شدیم و حتی نبرد جذاب چای و قهوه رو بررسی کردیم. اما امروز می‌خوایم بریم سراغ چیزی که پایه و اساسِ سفره‌های ماست و عطرش، شناسنامه‌ی گیلانه: «شالیزارهای برنج»! 🌾💧

شهر ما فقط به باغ‌های چای کوهپایه‌ایش معروف نیست؛ وقتی از سمت کوه به طرف جلگه و روستاهایی مثل رودبنه، شیرجوپشت یا لفمجان می‌ری، منظره‌ای می‌بینی که نفس رو تو سینه حبس می‌کنه. تو فصل بهار، وقتی زمین‌ها پر از آب می‌شن، شالیزارها مثل هزاران آینه‌ی کوچیک، عکس آسمون ابریِ لاهیجان رو تو خودشون قاب می‌گیرن. ☁️🪞

بعد با دست‌های پینه‌بسته اما پرمهرِ گیل‌مردان و گیل‌زنان، نشاهای سبز تو دل این آب‌ها کاشته می‌شن تا تو دلِ تابستون تبدیل بشن به یه فرشِ زمردینِ بی‌نهایت و در نهایت تو اواخر مرداد، خوشه‌های طلاییِ برنج به رقص دربیان. 💚🌱

هیچ‌چیزی جای عطر کته‌ی برنج اصیل گیلانی (مثل هاشمی و علی‌کاظمی) با اون ته‌دیگ طلایی رو سر سفره‌های ما نمی‌گیره؛ مخصوصاً وقتی کنارش یه ظرف باقلاقاتوق یا ماهی دودی هم باشه! 🤤 این دونه‌های سفید، فقط یه وعده غذایی نیستن؛ حاصل ماه‌ها «رنج» هستن که با «عشق» به ثمر رسیدن و بی‌دلیل نیست که گذشتگانمون بهش گفتن «بـِـرنج»! 👩‍🌾🌾

شما تو فصل بهار و تابستون چقدر به دل شالیزارهای اطراف شهر می‌زنید؟ به نظرتون عطر چای بهاره بیشتر آدم رو سر ذوق میاره یا بوی برنج دودیِ گیلانی که تازه دم کشیده؟ برامون تو کامنت‌ها بنویسید! 👇💬

منتشر شده در اخبار و مطالب

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *